تبليغاتX
رهايی



دوشنبه مي‌رم تهران. يه ماموريت 10 روزه مربوط به مشاوره ژنتيك! اگه شانس بيارم مي تونم تو تجمع ميدون هفت تير شركت كنم. آخه كلاسامون تا 5 عصر طول مي‌كشه.اما خيلي خيلي دوست دارم برم. انصافا يه شارژ روحيه حسابيه. البته بدون در نظر گرفتن پارازيت‌هاي وحشيانه احتمالي! نسيم مي‌گه: " اگه رفتي، اون دور مورا وايسا خودتو قاطي نكن يه وقتي بگيرنت!! خيلي ضايعه آدم روز اول ورودش گم و گور بشه!" اينم حرفيه! فقط ضايع‌ترش اينه كه آدم اصلا ورودي نداشته باشه آخه اولين باره كه بعد از اون حادثه توپولوف سوار مي‌شم. اونم از فرودگاه محلي شهرمون كه جديدا پروازهاشو بيشتر كردن. يكي از همكارام مي‌گفت چون بچه نداري و ماموريتت هم اداريه، سهميه‌ي شهدات بايد برسه به همكارات!!
راستي معلوم نشد قضيه اون توپولوفه و خبرنگارها چي شد؟ كيا رو محاكمه كردن؟...كيا مجرم شناخته شدن؟...كيا...

+ نوشته شده در Fri 9 Jun 2006ساعت 1:43 PM توسط رهايی |



                      

                              ● 22 خرداد: تجمع مسالمت‎آميز زنان در اعتراض به قوانين زن ستيز

                                    

                                      تو سایت زنستان می تونین در موردش بیشتر بخونین.

+ نوشته شده در Tue 6 Jun 2006ساعت 10:37 PM توسط رهايی |



وقتي مسائلي باشه واسه حل نشدن...لحظه‌هايي باشه واسه مرور نشدن...اينجوريه كه برمي‌گردي و يه خط در ميون تموم گذشته‌اي رو كه نشستي و نوشتي ريز ريز مي‌كني و مي‌اندازي دور....
نه! نمي‌خواستم اينو بنويسم . اينا مال ديروز بود....
من از سهل انگاري و بد‌قولي بيشتر از دروغ بدم مياد، اين مال الانه!
منت كشيِ بعدش چه فايده داره؟! مي‌تونست پيش نياد، يا مي‌تونست پيش بياد و من اذيت نشم اگه يه كم همش حساسيت‌ام كمتر بود! منتظري تا كاري انجام بشه. همه مي‌پرسن كي مي‌شه؟ يه ربع ديگه...نيم ساعت...يه ساعت ديگه...دو ساعت ديگه...تا آخر شب! مگه مي‌شه نشه؟...
!ok honey
و ما انسان را
.................كرده‌ايم
خود اگر شاهكار خدا بود يا نبود!

+ نوشته شده در Mon 5 Jun 2006ساعت 10:28 AM توسط رهايی |