عمرتون صد شب یلدا
دلتون قد یه دریا
توی این شبای سرما
یادتون همیشه با ما....
یلدای همگی خوش....
+ " تقارن شب یلدا و شب جمعه بر همهی هموطنان خجسته باد! ـ
پینوشت: شب دراز است و قلندر بیدار!!! " ــ گناهکار
● فیلتر کلمه women حذف شد. برویم سراغ قدم بعدی!
-----------------------------------------------------
"مورد دیگر اینکه چه طور می شود کودک 9 ساله مسائل جزایی و کیفری را که بسیار دقت و توجه عمیقتری از نظر روان شناسی و حقوقی و انسانی نیاز دارد تشخیص می دهد و اگر جرمی انجام دهد مجازات برایش مترتب می شود، حتی اگر قتلی انجام دهد باید منتظر حکم اعدام باشد ولی همین دختر 40 ساله و باکره باشد باید با اجازه پدر خودش و یا در صورت نبود وی با اجازه دادگاه ازدواج کند و این برای حقوقدانان جای تعجب و سوال است." ...."ولی واقعیت عرض کنم متاسفانه آن روز آقایان وکیل بر خلاف انتظار من امضا نکردند. عجیب است که آقایان حتی آنها که در سطوح تحصیلکرده هستند انگار نمی خواهند این نابرابریها از بین برود. اما خانمهای وکیل خیلی خوب استقبال کردند. حتی یکی از آقایان دفتر پرسید، آیا این بیانیه به این معناست که اگر مردی می تواند چهار زن بگیرد زن هم بتواند چنین کاری کند؟ یعنی این آقا برابری را در این می بیند. یا اینکه اگر مردی زنش را با مرد دیگری دید و توانست وی را بکشد زن هم بتواند چنین کاری کند؟ پاسخ ما چنین بود که نه، برابری به معنای برابری در دیه، ارزش یکسان در شهادت دادن و دیگر حقوق انسانی ست و اینکه خونمان نصف خون مرد محسوب نشود"
خیلی جالبه! یه سری از کسایی که تو شهر ما رای دادن ـ که به نظر تعدادشون هم کم نبود ـ یکی از دلایلشون واسه شرکت تو انتخابات این بود که به دزفولی ها رای بدن تا شهر دست "قومیت لر" نیوفته!! فکر می کردم که عجب سیاست قشنگیه این اختلاط قومی! و چه سودی داره واسه پر شور شدن هر چه بیشتر انتخابات! مثل رقابت قومیتی تو کردستان، اذربایجان، تو همین اهواز خودمون بین عرب و عجم!
*
میگن از اینایی که رای اوردن تو دزفول, یکیشون هم واسه محض رضای بعضی بندگان خدا هم که شده خانم نیست!! ای ول به شهر مرد پرور!
*
ترو خدا زندگینامه کاندیداها رو می خوندین؟ " او در یکی از شهرهای مذهبی در خانواده ای خیلی مومن متولد شد!(منظورش همون دزفیله خومونه!). او در زمان جنگ در پشت جبهه های جنگ حق علیه باطل به تحصیل علوم پرداخت و با این حال سنگر مسجد را خالی نکرد....از شعار های مهم ایشان: تا اعتلای دزفول یک یا حسین دیگر...اشتغال زایی...سوسک کردن ماشن های سنگین تو 45 متری...پایین اوردن دمای شهر دزفول از 60 درجه به 15 درجه سانتی گراد در تمام فصول...اشتغال زایی.... تبدیل ساحل رودخانه دز به نیس فرانسه.....اشتغال زایی....او می آید..."
*
بعضی اسامی واقعا باحال بودن: بنی صدر پنجه ورزیده! واقعا این اسم آرتیستی مال خودش بود؟
*
مثل اینکه تو بعضی از حوزه ها کسایی رو که می خواستن فقط برای شوراها رای بندازن رو مجبور کردن که واسه خبرگان هم رای بدن!! آلوچه خانوم هم در موردش نوشته.
*
بچه ها میگفتن که بعضی از پسرهای شهید پرور شهرمون مثل اینکه رفتن اندیمشک تا از اون کاندیدا خوشگله حمایت کنن!
*
جایی که همه شعار ها کلیشه ای و شبیه هم بود، من تو چهره ها دنبال یه ادمی می گشتم که تقریبا شبیه اونایی باشه که قبول دارم، که اونم پیدا نکردم... L
===========================================
نتایج شوراهای دزفول رو تو دزسیتی میتونین ببینین
از اون که عاشقته و روزی صد بار دوست داشتنشو به زبون میاره انتظار قشنگترین تبریک ها و کادوها رو داری. از داداشت انتظار داری که زیر اون بارون شدید بره واست یه قورباغه سبز مخملیه احمق! بگیره. از دختر خاله ات انتظار داری که تو امتحاناش هم یادنش نره که...و شاید از همکارت هم...اما از اون نه! از اون انتظار نداری که بعدِ گذروندن اون همه شبای دلتنگی و ماهی که نو نشد...تازه وقتی که تو بی دغدغه تو یه بغل آروم خوابیدی، زنگ بزنه که: "تولدت مبارک یار دبستانیه من...مواظب عشقت باش!"
پنج شنبه 16 آذر تولد من بود!
ممنونم بخاطر همه خوبی هات! ممنونم به خاطر اون یادت قشنگت...پسر خوب حافظیه و دانشکده فلکه خاتون! همکلاسیه همیشه ها...
هفته گذشته, هفته حمایت از بیماران ایدزی بود! امسال یه تیکه به شعار پارسال اضافه شده: "تعهد، پاسخگویی و همچنان همپیمان در برابر گسترش ایدز". تو این هفته یه فیلم نیمه مستند آموزشی دیدیم به اسم " متولد ایدز" که انگار قراره جزء آموزش های رسمی بشه . فیلم ضعف های اموزشی و اطلاع رسانی این چند سال رو که به اسم محرمانه بودن بیماری هنوزم که هنوزه باعث کم کاری تو این قضیه شده رو نشونه رفته بود. من که خیلی خوشم اومد و همون جور که فیلم رو می دیدیم فکر می کردم که چقده خوب می شد همه ی گروه های سنی می تونستن فیلم رو ببینن و همون موقع گفتم اینو : "کاش اینو تلویزیون نشون میداد" که خوب همه نگاه ها برگشت سمت من! و بعدم اظهار نظر های محیر العقول...
توی اون جمع 6 نفره همه متفق القول بودن که به لحاظ مطرح شدن بی پرده مسائل تو این فیلم اصلا کارایی اینو نداره که حتی بشه تو مدارس نشونش داد!!! جالب اینه که تو خود فیلم یه جوونی رو میارن تو یه کلاس دبیرستانی که ماجرای مبتلا شدنش رو واسه بچه ها تعریف می کنه اما پشت به دوربین! یعنی در حالی که اموزش رسمی ما هم مرزهای محرمانه بودن رو تا این حد شكسته! و به ما اجازه می ده که تو آموزش هامون تا این حد رو پیش بریم بازم دیدگاه اموزش دهنده گان این مدلیه و به نظر نمیاد تکونی خورده باشه! متاسفانه این فیلم فقط تو سطح پرسنلی ظاهرن نمایش داده میشه!! یکی از تاثیرگذارترین صحنه های فیلم برای من وقتی بود که دوربین از نیم تنه!! دو نا دختر رو نشون میده کنار خیابون که منتظر ماشینن و ما فکر می کنیم که دختر خیابونین به اصطلاح، بعد که سوار میشن (دوربین نیم رخ های عینک آفتابی پوش رو نشون میده)، پسره بهشون پیشنهاد میده که برن خونه و اونا هم میگن که کار دارن و یه چهار راه بعد پیاده میشن! که پسره با مسخره گی می پرسه: "پس واسه چی سوار شدین؟ مگه رنگ ماشین من نارنجیه که سوار شدین؟ " که اینجا یکی از دخترا دو تا بروشور از کیفش در میاره و میگیره سمت پسره و میگه " من اچ آِ وی مثبتم و از اون جایی که شما جزء گروه های پر خطر هستین ، خواهش می کنم این بروشورها رو بخونبن و به سایر دوستانون هم بدین و...." بعد زير نويس فيلم دو دختر رو مددجوي يكي از مراكز بهداشتي تهران معرفي مي كنه كه داوطلبانه تو امر آموزش به گروه هاي ژرخطر كمك مي كنن! كلي اينجا دلم غنج رفت البته با درصد زيادي از غصه!
امسال خیلی دلم می خواست با بچه ها بریم سر چهار راه شریعتی و پمفلت و بروشور اموزشی بین مردم پخش کنیم اما به نظر مسئول بزرگ هنوز شرایط دزفول اونجوری نیست که بخوایم به این شکل مستقیم وارد عمل بشیم!! _ همون چیزی که در مورد وضعیت ایران هم چند سال پیش میگفتن! و الان می بینین که چطور گندش دراومده و به هول و ولا افتادن_ طبق امارهای رسمی که اصلا مستند نیست _چرا که همیشه اینجور وقتا ما یه کوه یخ داریم به اصطلاح _ تو خوزستان حدود 700 نفر و تو دزفول50 نفر اچ آی وی مثبت داریم که قبلا بالاترین درصد ابتلا مریوط به تزریقی ها و معتادین بوده که حالا تو یکی دو سال اخیر این امار به سمت مسائل جنسی شیفت کرده.
یکی از همکارای خانم ازم می پرسید که شما حاضری وافعا بری اونجا، سر چها راه و پمفلت ها رو دست مردها بدی؟! نفهمیدم یه جور خودشیرینی بود جلو رئیس بزرگه یا واقعا نظر مزخرفش این بود! چون این خانمه یکی از اون آتیش پاره هاییه که ده مرد رو با زبونش قورت میده و اما اینجا فقط وقتی سرش رو به رضایت تکون داد که گفتم حالا اگه قرار شد بریم اقایون رو هم می بریم!!! بدبختی داریم به خدا...نمی دونم کی دیدگاه اونایی که می تونن کاری کنن شیفت پیدا می کنه! همونایی که امکانات اموزشی منحصرا در اختیارشونه و صاحب نظرن مثلا! کار منم شده دعا کردن که یه روزي بیاد بازنشستگیه این جماعت رو به چشم ببینم!
--------------------------------------------------------
"در نظام قانونگذاری امروز ایران، تا زمانی که دیدگاه رسمی یعنی نظر فقهی شش نفر فقیه شورای نگهبان- تجدید نظر در قوانین خشونت آمیز نسبت به زنان را خلاف شرع می داند، تحول در این قوانین با هدف خشونت زدایی محتمل به نظر نمی رسد. از آنجا که سایر نظریه های فقهی دیدگاه رسمی جمهوری اسلامی به شمار نمی روند، نمی توانند در امر قانونگذاری مداخله کنند. در نتیجه، وضعیت موجود ادامه می یابد مگر آنکه مقام رهبری، فقهایی را به عضویت شورای نگهبان منصوب نماید که از دیدگاه سنتی کاملا فاصله گرفته و شناخت اجتهادی حقوق زن را متناسب با مقتضیات اجتماعی مبنای قانونگذاری قرار دهند."
"فاطمه هزارخانی لیسانس انسان شناسی پرسید:" اول اینکه چرا ما اصرار داریم در مقابل هر روز جهانی و بین المللی یک روز بومی درست کنیم؟ و اگر هم چنین مراسمی را برپا کردیم چرا بدون حضور مردان است؟ ما در جامعه با مردان زندگی می کنیم با مردان ازدواج می کنیم چه بخواهیم چه نخواهیم بسیاری از تصمیمات موثر در زندگی ما در دست مردان است. اگر هیچ مردی اجازه حضور در این جمع را پیدا نکند این جلسه بسیار کم فایده خواهد بود . و بیشتر مثل یک مهمانی زنانه است. حرفهای ما را مردان باید بشنوند و گرنه خودمان که این حرفها را دائم با هم پچ پچ می کنیم".
●”امضاي ضربدري“ زني تنها در آستانهي دري سرد / نوشين احمدي خراساني
"ـ والله چي بگم، خوب اينا به من چه مربوطه خانم. چيكار ميتونم بكنم؟... من بايد برم غذا درست كنم الان بچهها از مدرسه مييان...
ـ خوب منم نيمه كاره غذامو گذاشتم تو خونه و اومدم اينجا. تا صد سال ديگه هم كه زندگي كنيم بايد هي غذا بپزيم. والله منم غذا بايد بپزم ولي اينكار كه تمومي نداره. 10 – 20 ساله داريم غذا ميپزيم حالا 10 دقيقه هم نپزيم چيزي ميشه؟..."
شبنم عزیز تو کامنتی در مورد پست قبلی نوشته بود " من مثل گذشته خیلی مطمئن نیستم که آیا سقط جنینی که بیماریش تشخیص داده شده، واقعا بهترین چیز برای اون بچه باشه، احتمالا بهترین چیز برای ما هست ولی برای اون..حتی اگر یک سال یا دو سال هم زندگی کنه...ما نمی تونیم دنیای اون رو تصور کنیم و اینکه آیا احساس خوب یا خوشایندی از زندگی داره یا نه، به نظر من این تصمیمیه که بیشتر برای خودمون میگیریم ( بدون اینکه بخوام بگم کار بدی هست!) " با این حال شبنم با سقط جنیی بطور کل مخالف نیست! باید بگم شدیدا با نظر شبنم موافقم که اون بچه ها حق دارن با وجود مریض بودنشون بدنیا بیان و از زندگی که بذات لذت بخشه حتی با وجود رنج هاش، لذت ببرن! وقتی بچه های مبتلا به سندرم داون( به اصطلاح منگول) راه میوفتن و پلاکارد میگیرن دستشون که "ما رو به قتل نرسونین! ما حق زندگی داریم" اونوقت تمام دلایلم واسه کاری که انجام میدم بی رنگ میشه! حتی با وجود اینکه میدونم وظیفه ام تو این قضیه یه روند کاملا عقلانیه، بر اساس شرایطی که وجود داره: اینکه واقعا تو استان هایی مثل خوزستان چند درصد بچه هایی که با مشکلات ژنتیکی بدنیا میان از زندگیشون لذت می برن! در حال حاضر خوزستان یکی از مناطق اندمیک و بومیه بیماریه تالاسمیه و دزفول یکی از 5 شهرستانیه که تو این استان درجه بالای شیوع تالاسمی رو داره! اونوقت هنوز ما تو خوزستان یک ازمایشگاه بررسی ژنتیک تائید شده نداریم و مجبوریم خونواده ها رو واسه بررسی DNA بفرستیم استانهای دیگه! خونواده هایی داریم که حتی 3_4 تا بچه تالاسمی ماژور دارن و اکثر این بچه ها از نظر جسمی و روحی تو شرایط خیلی بدین. بچه هایی که همین الانم با خدا کریمه بدنیا میان. اونم تو خونواده هایی با درامد کم و فقر شدید فرهنگی که همون عامل اول به تنهایی باعث بیشترین مقاومت در مقابل مشاوره و پیگیری های بعدی میشه. اونایی که تو روستان وضعشون خیلی بدتره، چون باید متوسط ماهی یه بار واسه تزریق خون بیان شهر، که این خودش ساپورت خوب خونواده رو می خواد که اکثر مواقع وجود نداره. کمک های انجمن خیریه خیلی محدوده و من حتی می شناسم پزشک هایی رو که خودشون شخصا پول می ذارن تو جیب این بچه ها. در واقع فقط هزینه 15سال اول زندگی این بچه ها چیزی حدود 15 هزار دلاره میشه که واسه این خونواده ها سرسام آوره و مطمئنن وقتی آمارها بالا باشه دولت هم نمی تونه بخوبی از عهده ساپوت بربیاد. تیم مشاوره به این خونواده ها تو تصمیم گیری کمک می کنه و را ه و چاه رو نشونشون میده. تو سمینارامون، تو کارگاه های آموزشیمون داد میزنیم، شعار میدیم که همه چی باید آزاد باشه! یه مشاوره کاملا دوسویه و دموکرات، اما در عمل وقتی پامون به منطقه اندمیکِ مون میرسه، خوشحال میشیم اگه تونسته باشیم مشاوره رو به سمتی سوق بدیم که خونواده تصمیم به ازمایشات تشخیص قبل از تولد و یا سقط جنین بگیره و سعی می کنیم تموم اون افکار وجدانی و مترقی رو بریزیم دور!
اونا اصلا بچه های شادی نیستن. ایا رنج بیماری کافی نیست به تنهایی؟! که باید مثل یه سربار هم تو خونواده ها باهاشون رفتار بشه؟
و این در حالیه که من شخصا هنوز با قضیه سقط جنین بصورت کلی مشکل دارم. از طرفی اینکه یک زن بتونه اختیار بدنش رو داشته باشه، مالک بدنش باشه و هر موقع که بخواد بتونه به بارداریش خاتمه بده، یه مسئله منطقیه و از طرفی دیگه دونستن اینکه جنین تو همون سه ماه اول، می تونه حس کنه! درک کنه! واسم پارادوکسیه که هنوز باهاش کنار نیومدم!
نمي دونم.. شايد اينجام يه روزي اونقدر شرايط تغيير كنه و امكانات خوب بشه كه ديگه سقط جنين واسه بچه هايي كه مشكل ژنتيكي حاد دارن اولين راه حل نباشه. در واقع اي كاش...
پ.ن: حرف های من شامل اون بخش از خونواده هایی که مشتاقانه، با اگاهی و دلسوزی سرنوشت خودشون و بچه هاشون رو دنبال می کنن و خوشبختانه تعدادشون داره میلی متری بالا میره، نیست!