تبليغاتX
رهايی



● حاشیه های طلایی

 

نوروز 1364. شهر صنعتی اراک. لباسای عیدم خیلی خوشگلن. هنوزم برام جالبه که تو اون بلبشوی جنگ و فرار چطور مامان با اون حوصله واسم همچین چیزای خوشگلی می دوخت! دندون جلوم افتاده ! تو عکس کاملا مشخصه! انگار یکی بزور می خواد بخندوندم. بابام خوزستانه! زمین زیر پام برفیه! روی یه قسمت از دیوار اپارتمان پشت سرم که تو عکس پپداست، پره از شعار های "مرگ بر...جای شهدا خالی..." روسریم رو چقدر سفت بستم.نمیدونم بخاطر سرماست یا بخاطر؟...حاشیه های روسریم هم طلاییه. همرنگ لباسم. شرایط غیر عادی تو عکس کاملا معلومه! تنها چیز قشنگی  که می درخشه، لباس منه، با اون حاشیه های طلایی،  مثل ماه...

 

*

گر سرو دارد سروری

ور گل کند صد دلبری

بر این بلند بی نشان

ای جان تو چیز دیگری...

 

شادیه هزار عید آمده و نیامده پیشکش...

+ نوشته شده در Mon 17 Mar 2008ساعت 6:13 PM توسط رهايی |



● سال مثل برف روی ...

بهت گفتم فکر می کنم خیلی تغییر کردم...گفتم که قبلنا، چند سال پیش، اونایی که دوستم داشتن بخاطر چیزایی دوستم داشتن که الان ندارم : مثل دیوانه وار شعر گفتن...دیوانه وار کتاب خوندن... بحث های داغ،  و تو منو بخاطر چیزایی دوست داری که اون موقع نداشتم!! موهامو از تو صورتم کنار زدی و گفتی:" تو فقط فکر می کنی که نداریشون!....وقتی هنوز لباسای کارت رو از تنت درنیوردی یکی یکی خبرهای روز رو واسم می گی و تحلیلاتو به زور به خوردم می دی؟!!...وقتی حاضری 3 روز پشت سر هم یه غذا رو بخوری تا وقت داشته باشی به ترجمه هات برسی! وقتی بزور منو از پای فیلم بلند می کنی که باهات برقصم...وقتایی که از دست زور گفتن بعضی ها تو اداره می خوای خونه رو منفجر کنی!"  گفتم: " داری دستم می اندازی؟ همه اش که شد به زور؟"  از ته دل خندیدی! خنده هات بدجوری مستم میکنه!!  دستامو جسبونیدی به گونه های تراشیده ات و گفتی:  "تو هنوز دیوانه وار بودن رو داری...دیوانه وار زندگی کردن رو...پس تغییر انچنانی در کار نیست. اینو از مرور کردنت می فهمم.... عمیق تر شدی.....چیزی که احتمالا بیشتر از اون وقت ها داری"....دلم می خواست عمیق نگات کنم...عمیق...از ته دل...

 

* *

سال مثل باد...

سال مثل برق...

سال مثل برف روی ...

 

بازم داریم دنبال خونه می گردیم. با این تفاوت که قیمت اجاره ها مثل تموم چیزای دیگه سه برابر رفته بالا. دلم برای مردم می سوزه.  چطورخیلی هاشون با یه حقوق کارمندی ، یا حتی کارگری زندگی می کنن؟ L

 

***

می خواد یه کاری کنه که نفهمم، ولی من یه بوهایی بردم....البته نمی دونم دقیقا چیه! اما احساس می کنم خیلی مهمه! دم عیدی... سورپریز که نمیکنه! جزغاله میکنه!

+ نوشته شده در Sun 2 Mar 2008ساعت 6:12 PM توسط رهايی |