پسره سه روز تموم مارو بيچاره كرده بود. يه دكتراي(چي چي شناسي) پر مدعا كه تهديد مي كرد استاندار و فرماندار رو مياره اداره و اونجا رو روي سرمون خراب مي كنه! مشكوك به داشتن ژن يه نوع كم خوني بود و با پارتي بازي، وساطت و نهايتا بدهني مي خواست مجوز ازدواجش(بدون تعهد) صادر بشه! نمي تونستيم ازمايشاتش رو كه گواهي مي داد ناقل اون نوع خاص بيماري نيست، قبول كنيم. چون ازمايشگاهي كه ازمايش داده بود جزء مراكز معتبر_از نظر اداره ژنتيك_نبود و اون كه 700 هزار تومان هزينه كرده بود نمي تونست قبول كنه بي احتياطي كرده! سه روز تهديد...سه روز هتك حرمت...و اخرشم التماس! از تموم پارتي هايي كه ميشد كمك گرفت اما استان اجازه قبول ازمايشات رو نمي داد . حتي كار به پرس و جو از وزارت هم كشيد كه اونام مجددا گفتند اون ازمايشگاه معتبر نيست! راه حلهايي كه پيش پاش گذاشتم يه جور مايه گذاشتن از خود بود اما در نهايت منجر به ثوابي شد كه بوي كبابش بلند بود. سراخر با تعهد گرفتن از اون و نامزدش مجوز صادر شد! اون اين تعهد رو نمي خواست چون نمي خواست نامزدش فكر كنه كه مشكل داره!
پسره شخصيت درستي نداشت. منفعت طلب! دروغگو ، متظاهر، قانون شكن و بددهن.
اون راهنمايي هاي تيم مشاوره رو جدي نگرفته بود! با اين همه، دليل نمي شد كه فكر نكنم يه جورايي سيستم هم در قبالش مقصر بود!
كي اهميت مي داد اون 700 هزار تومان هزينه كرده؟
وقتي تصميم گيريهاي مديران ما تو سطح كلان در تضادند! وقتي يه ازمايشگاه تو يه بيمارستان دولتي معتبر! دست به ازمايش هاي فوق العاده تخصصي مي زنه كه اين ازمايش ها از نظر مرجع بالاتر معتبر نيست! وقتي بيشتر مديران علمي استان سهامدار اين ازمايشگاهند! وقتي مشاور دانشگاهي ما تو استان، كه مثلا معتمد ماست!! و ما مجبوريم بنا به دستور العمل، مردم رو پيش اون بفرستيم تا پاي برگه شون رو امضا كنه ، خودش سهامدار اون ازمايشگاه كذاييه و مردم رو مي فرسته اونجا! وقتي اون ازمايشگاه هنوز 6 ماه از فعاليتش نگذشته به اشتباه، يه مجوز سقط و يه مجوز صحت سلامت جنين صادر كرده! و هنوزم داره فعاليت ميكنه....اونجاست كه وقتي همون پسره ي منفعت طلب كه حرمت هيچي رو نگه نمي داشت، مي پرسه: "واقعا فكر ميكنين دارين خدمت ميكنين؟ " اونوقته كه جوابي نيست...اونوقته كه جلوي يه همچين ادمي بايد كم بياريم....
كارم رو دوست دارم اما هيچوقت دلم نخواسته غرقش بشم. دلم نخواسته بخاطرش رقابت كنم اونجور كه پا رو حقي بذارم ، دلي رو بشكنم. دلم نخواسته بخاطرش دروغ بگم: مرخصي هاي شخصي رو جاي مرخصي اداري رد كنم، دير بيامو زود برم و نگهبان كارتمو سر وقت بزنه، بخاطر اضافه كاري بيشتر براي "اون" بزنم يا تملق "اينو" بگم، كار نكرده رو به اسم خودمو تموم كنمو تشويقي بگيرم، اما سخته خيلي سخته...وقتي اينا اسونترين كارا توي يه اداره دولتي واسه پيشرفته! دور زدن ادمها، بدون زحمت زياد! رئيس كوچيك مغضوب رئيس بزرگه و كارمنداي رئيس كوچيك چوب اين رابطه بد رو مي خورن! كليشه ي دور و بري هاي رئيس! منشي مورد اعتمادي كه رو تموم تصميم گيري هاي رئيس بزرگ!! تاثير مي ذاره! تو اداره ما اول بايد دم منشي خاله زنك رئيس رو داشت بعد خود رئيس رو...نور چشمي هايي كه هر روز صبح انتظار ابلاغ حكم رياست واحد ها رو ميكشن! رئيسي كه هر روز صبح صبحانه اش رو تو اداره مي خوره ..اونم با آش هاي متنوعي كه شب پيش منشي واسش طبخ كرده...رئيسي كه دلش مي خواد پرفكت باشه اما نيست...رئيسي كه ورد زبونش اينه :"ميبيني؟ من واسه اين اداره چه كارا كه نمي كنم اما كدوم يك از اين كارمندا قدر ميدونه؟ ها" توبگو؟؟..."
يه اداره با صد ها كارمند ريز و درشت....لابي هاي كوچولو...ميزهاي بلند....
سخته كه اين بخش زندگيم رو در كنار بخشي كه عاشقانه دوسش دارم بي احسا س نگراني روزانه حفظ كنم، سخته كه چشامو رو 8 ساعت از روزانه هام ببندم و با اغوش گرم به خونه سلام كنم، سخته كه دور بمونم از تموم اين چيزا...