خوب به سلامتي! ارشد قبول نشدم! خيلي برام مهم بود و مدتها فكرمو مشغول كرده بود. براش وقت گذاشته بودم...اما نشد! با كسي تو خونه حرفشو نزدم انگار كه هيچوقت نبوده...فقط امروز كه داشتم به دوستم ميگفتم قبول نشدم مامان با تعجب پرسيد: از كي قبول نشدي؟؟...اونجور كه فكر ميكردم اذيت نشدم. حتي سه چهار روز بعد از اعلام نتايج تو سايت بود كه متوجه شدم نتايجو زدن!...اين روزا هم كه اصلن فرصت فكر كردن بهشو نداشتم! بعد از اون همه انرژي و زماني كه صرف شد حالا دارم فكر ميكنم كه از كي اهميتشو برام از دست داد؟...
-------
چون ميدونستي قبول نميشم كارمو جور كردي اون جور كه خواستم؟...چون اون حواسش نيست دور و برمو تا اين حد شلوغ كردي؟....چون كبريا بايد ميرفت نسيم رو فرستادي برام؟...چون دوستم داري اينقده فجيع حواسمو از چيزايي كه دوست دارمو برام مهمن پرت ميكني؟...مرسي خدا جونم! هي گفته بودي بايد مسائلو يه جور ديگه ببيني و شاكي نباشي، من اصلن حاليم نبود ها؟....
-----------
امروز هر طوري بود دو ساعت از روز رو كش رفتمو با نسيم رفتيم خريد. بعد از مدتها يه ولخرجي حسابي مختص اذر ماهيها! خدا نكنه پول بياد تو دست من! بهترين خريدام هم از اون پاساژه بود كه پسر خاله ميگفت تو شهر خانوماي فروشندهاش به اون كاره بودن معروفن!!! و در مقابل حيرت مفرط من و داداش ميگفت كه همه اينو مي دونن!! چرا؟ چون اونا خوش برخوردن! خوش پوشن! اهل گپ زدنن! تو يكي از مغازهها مرد فروشنده با خوش و بش و شوخي و خنده صاحب يكي از معروفترين ارايشگاههاي شهر رو كه از قيمت بالاي لباسي انتخابيش شاكي بود، با همون قيمت، همچي پياده كرد كه خانومه كم مونده بود يه ماچم ازش بكنه! فن تجارت! كه واسه مردا هنره و واسه خانوما ميشه اون كاره بودن و قيمت داشتن! بيزنس خانوما تو يه شهر سنتي مذهبي اگه موفقيتي هم داشته باشه اونقده مشكلات جانبيه عرفي اجتماعيش زياده كه خيلي از خانومها رو از ادامه كار منصرف ميكنه...اما كلن از خريدام راضيم: يه شلوار واسه محل كار، يه جفت اسپورت ابيه خوش رنگ، يه ضد افتاب + اب، يه رژ گل بهيه مات ــ به نظر نسيم خيلي دهاتيه! اما دل منو بدجوري برد! ــ فتو شاپ 8، سه تا سي دي اموزشيه Epi Info، يه بسته دستكش پرپ و خداحافظ گري كوپر محبوب كه ميره كنار كتابهاي ديگه كه تا كي وسوسه خوندش به گل بشينه! حس خوب ديد زدن ويترينهاي خوش پوش و شمردن هزاري هاي مردد تو ذهنت...خريد تو خيابونايي كه تو اوج اين تورم داغ كسل نيستن...
Top Ten پياده شدن: دوازده تومن واسه يه بلوز كه مفت نميارزيد...بيچاره نسيم!
متلك Top Ten خيابون شريعتي واسه یه خريد دو ساعته: اين كوچولوهاي خوشگل معلومه دانشجوان!!!!
Top Ten مچل شدن: تموم ملت يخ در بهشت ميخوردن!!!!
-----------
از تهران به اهواز. از اهواز به دزفول:
فوقالعاده محرمانه!
معاون محترم بهداشتي...
سلام علكيم. احتراما به پيوست نامه شماره...از نظر شرايط اضطراري و همهگيري اخير ...اقدامات فوري....مستلزم همكاري همه جانبه و اقدامات نهادهاي بين بخشي....با نظر به اقدام غير مترقبه عموم و گ...زدن ملت به مملكت، اقدامات پيشگيري مقتضي بعمل ايد.
-------------
در مورد پست قبلي بايد بگم الان حالم اونقده خوبه كه نگران هيچي نيستم. وقتي دوستايي داشته باشي كه ميدونن شكوفههاشون كي بايد به كار بياد و كي هواتو داشته باشن...دوستايي كه انرژي مثبت بوداييشون منقلبت ميكنه...همونا كه برگهاي كتاباشون با جلد تميز به سمت اسمون ميره...كسايي كه تجربههاشونو بيدريغ در اختيارت ميذارن و محكم بهت ميگن دختر دزفولي: اونا فقط يك نفرن!...اونوقته كه حس ميكني اون غبار بيوزن تو اينهمه حجم بلند نگاه اب شده و رفته...
--------------
روياهاي من!
قريهايست قديمي
تو مشتي سايه...اما صميمي...
قريهي من!
به جاي فولاد
چشمه رو ميپرستيد...
قريهي من!
خوب و صميمي... دلچسب و زيبا
شعري قديمي...
.........
و بعد اون سوت...اون سوت...كه منو با خودش ميبره...اون شب با هم و همپاي فروغي واسه روزگارمون سوت زده بوديم....
**
دست دردست هم نهيم و جلوي فاجعه اب بستن ميراث كهنسال مان را بگيريم.
زنان عراق ممكن است حقوق اوليه خود را در قانون اساسي جديد از دست بدهند ــ لینکها از خبرچین